خاطرات-بهداشت سلام.من کارشناس بهداشت خانواده ام. خوشحال میشم منو از نظرات و راهنماییهاتون بی بهره نذارید "بهداشت همه چیز نیست اما هر چیز بدون بهداشت هیچ است" http://behdasht64.mihanblog.com 2019-10-21T00:20:51+01:00 text/html 2016-05-18T13:59:10+01:00 behdasht64.mihanblog.com یاس شغل http://behdasht64.mihanblog.com/post/269 <div align="justify"><font face="Mihan-Iransans" size="2"><b>سال 95 را همراه با موقعیت شغلی پیش اومده شروع کردم.وارد برنامه تحول سلامت شدم.از نیروهای جدیدم که فکر کردن ما رباتیم و اینجا روستاس.فکر کردن ما مثه بهورزا میتونیم زرنگ باشیم .اما دریغ از اینکه به پای بهورزایی که طی این سالها چم و خم کار دستشون اومده و تو سیستم فرسوده و یا یا شاید نوپای بهداشت کار کردن قدری شدن و همه راه های پیچوندنو یاد گرفتن.حالا ما نیروهای جدید مثله روبات باید از 8 صبح تا 3 ظهر کار کنیم.خیلی خوبه که خدمات جدید داده شه و طرح خوبیه اما کمبود نیرو و زیاد بودن دفتر دستکا باعث فرسوده شدن نیروی جدید میشه.من که دو ماهه مشغولم ارتروز گردن گرفتم.خیلی ها انصراف دادن.و همه غر می زننن و ناراضین.از طرفی پولی که میدن با کاری که می خوان هم خونی نداره.پایش مدام&nbsp; و کم کردن همون یه ذره پول اعصابا را به هم می ریزه.</b></font><br><div align="center"><img alt="http://www.ssu.ac.ir/cms/uploads/pics/tahavol.jpg" src="http://www.ssu.ac.ir/cms/uploads/pics/tahavol.jpg"><br></div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><b><br></b><b>با این همه ما هنوز سر کاریم و امید بهبودیه وضع را داریم چون از دلو جون شغلی&nbsp; را که داریم دوست داریم و افتخار میکنیم که نیروی بهداشتیم و برای کمک به مردمی که شاید با یک جمله زندگی بهتری را داشته باشن معجزه میکنیم.</b><br><b>این روزا به همه مراجعه کننده هام امید میدم.در حالی که خودم بیشتر از هر کسی نیاز به امیدی دارم که خشک شده.</b><br><b>می خندم در حالی که گلوم پره بغضه و خوشحالم که فعلا همه ازم راضین و مثله یه خانواده یا فامیل بام جور شدن .</b><br><b>و خوشحالم که اگه نمی تونم کاری برای خودم بکنم برای دیگران می تونم.</b></font><br></div> text/html 2016-03-21T12:03:20+01:00 behdasht64.mihanblog.com یاس اغاز سال 1395 http://behdasht64.mihanblog.com/post/268 <div align="justify"><b>سال 95 را در حالی شروع میکنم که دقایق پایانی سال 94 مزخرف و با اتفاقات بدی گذشت.</b><br><b>سال 94 مثله همه سالها پر از ناراحتی و خوشحالی بود اما بار اندوهش خیلی زیاد بود.</b><br><b>اوضاع اقتصادی بد امسال بار غمش به اندازه مرگ نبود.</b><br><b>حادثه فجیع منا برای ملت من غم سنگینی بود.با اینکه هیچکدوم از اعضای خونواده من نبودند اما واقعا شوکه شدم و داغون بودم.بعد مرگ عزیزی از فامیل که در اویل جوانی و ازدواجش بر اثر یه بیماری مسخره به اسم انفولانزا مرد. یکی دیگه بر اثر انفجار گاز مرد.<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/20.gif"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/17.gif"></b><br><br><b>خرده حادثه های دیگه مثه بیماری - دعوا - تصادف -جدایی- هم همراه با این تلخی مرگ شد .<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/17.gif"></b><br><b>اما شادی ها را هم یادمون نمیره.تولد دو بچه.ازدواج دو خانواده.<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/36.gif"></b><br><b>و برای کشورم قرارداد هسته ای.تازه رای هم دادم<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/16.gif"></b><br><br><b>سال 1395 را در حالی اغاز میکنم&nbsp; که امید زیادی بش دارم.چه در سطح کلان جامعه برای مردمم.و چه در سطح خردبرای فامیل و خانوادم.</b><br><b>امیدوارم سالی پر از خیر و برکت باشه.</b><br></div><br><div align="center"><img alt="http://www.persianiha.com/wp-content/uploads/2016/01/sale-95-sale-che-heyvanist.jpg" src="http://www.persianiha.com/wp-content/uploads/2016/01/sale-95-sale-che-heyvanist.jpg"></div> text/html 2016-01-28T11:45:49+01:00 behdasht64.mihanblog.com یاس روز تولدم http://behdasht64.mihanblog.com/post/267 <div align="justify"><font face="Mihan-Iransans" size="2">همیشه تنها کسی که تو روز تولدم-اول صبح- اسمس میده و&nbsp;لبخندو رو لبام میاره همراه اوله<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif">بازم به همراه اول که واقعا راست میگه که هیچکس تنها نیست<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/6.gif">باعث تاسفه با یه دوجین دوست یکیشونم یه تبریکه خشک و خالی نمیگن-برن به جهنم همشون.</font><font size="2"><br></font><div align="center"><font size="2"><font face="Mihan-Iransans">..</font></font><img class="shrinkToFit" alt="http://www.happybirthdayfriends.com/wp-content/uploads/2015/12/1904402.jpg" src="http://www.happybirthdayfriends.com/wp-content/uploads/2015/12/1904402.jpg" height="230" width="409"></div></div> text/html 2016-01-02T14:37:18+01:00 behdasht64.mihanblog.com یاس مرگ http://behdasht64.mihanblog.com/post/266 <div align="justify"><b><font size="3" face="Mihan-IransansLight">مرگ<font size="2"> خوبه.؟!!</font></font><font size="2"><br><font face="Mihan-IransansLight">یکسال گذشته به خاطر موضوعی -ادامه زندگی خیلی واسم سخت شده بود.هیچ جوری فراموش نمی شد.که یه روز صبح خبر مرگ یه جوون فامیل رو شنیدیم .علتش شوکه کننده تر بود.بر اثر انفولانزا!!باور نکردنی بود.مگه میشه؟چند ماه پیش عروسیش بودیم حالا برای مرگش باید بریم؟؟؟!!!!!!!!</font><br></font></b><div align="center"><font size="2"><b><font face="Mihan-IransansLight">شوکه شدم.اونقدر که اون لحظه با خودم گفتم اگه من الان جای اون بودم چی؟؟این همه وقتمو زندگیمو صرف موضوعی کردم که میدونم نتیجه ای نداره!!اینقدر غصه برای چی؟<br><br></font></b><img alt="http://up.nasimsahar.ir/up/nasimsahar/Pictures/ghiyamat/7848885532492888189.jpg" src="http://up.nasimsahar.ir/up/nasimsahar/Pictures/ghiyamat/7848885532492888189.jpg"><br></font></div><b><font size="2" face="Mihan-IransansLight"><br>من تا مرگو ندیده بودم ارزش زندگیمو نفهمیده بودم.درسته که هر روز اطرافم پره مرگه ولی برام عادی بود.حتی کهنسالای فامیل هم که می مردن عادی بود.اما مرگ جووون -عادی نبود.</font><font size="3" face="Mihan-IransansLight"></font><br><font size="3" face="Mihan-IransansLight"> </font></b></div> text/html 2015-11-17T14:06:17+01:00 behdasht64.mihanblog.com یاس عموهای فیتیله ای http://behdasht64.mihanblog.com/post/265 <div align="center"> <font color="#CC0000" size="3" face="Mihan-Iransans"><b>این پست صرفا به پاس تشکرو قدردانی از&nbsp; سالها زحمت عموهای فیتیله گذاشته شده.<br><br></b></font><br><img alt="http://www.novinfun.com/upload/images/73817171270116719047.jpg" src="http://www.novinfun.com/upload/images/73817171270116719047.jpg"></div><br> text/html 2015-11-17T13:56:23+01:00 behdasht64.mihanblog.com یاس دستان معلم http://behdasht64.mihanblog.com/post/264 <div align="justify"><font size="2" face="Mihan-IransansBold">تا حالا ارزو داشتید که دستای معلمتون رو بگیرید؟<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/7.gif"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/13.gif"><br>اونم معلمی که خیلی با ابهت بوده و تو همیشه با این دوسش داشتی فاصلتو باش حفظ کردی.<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/9.gif"></font><br><font size="2" face="Mihan-IransansBold">امروز بعد از 17 سال دبیر علوم کلاس دوم راهنماییم را دیدم.و همونقدر که ذوق کردم اونم ذوق کرد و دستامو گرفت و به گرمی فشار داد.<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/36.gif"></font><font size="2" face="Mihan-IransansBold">انگارباز بچه شدم و یه لحظه رفتم تو حالو هوای اونروزا و ارزوی اینکه کاش میشد دستاشو تو دستام بگیرم و باش یه سلام علیک گرم داشته باشم.<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/63.gif"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/9.gif"></font><br><div align="center"><font size="2" face="Mihan-IransansBold">روز خوبی بود.معلم عزیزم-خانم نریمانی- همیشه سالم و سلامت باشی<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/53.gif"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/53.gif"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/53.gif"></font><img alt="http://jokland.ir/upload/2sms/picture/post_picture/jokland-cvbb12704_203.jpg" src="http://jokland.ir/upload/2sms/picture/post_picture/jokland-cvbb12704_203.jpg" height="315" width="472"></div></div> text/html 2015-11-08T08:45:46+01:00 behdasht64.mihanblog.com یاس رد http://behdasht64.mihanblog.com/post/263 <div align="justify"><font size="3"><b>نتایج ازمون اموزش و پرورشم اومد و قبول نشدم و پنجاه تومنم الکی پرید.<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/20.gif">از بین 6نفری که منو دوستام شرکت کرده بودیم فقط یه نفر قبول شده.ما که بخیل نیستیم ان شاء الله بقیه هم قبول شده باشن<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/16.gif"><br></b></font></div> text/html 2015-10-17T17:47:25+01:00 behdasht64.mihanblog.com یاس سرشماری http://behdasht64.mihanblog.com/post/262 باز من یه کار جدید انجام دادم که تا حالا تجربه نکرده بودم.سرشماری.و باز تجربه های خوبی به دست آوردم.مردم&nbsp; دسته بودند:<br>1- انهایی که با روی باز بامون برخورد میکردند و با ابو چایو سوهانو و غذا پذیراییمون کردند<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><br>2-انهایی که فقط منتظر بودند یکی دره خونشونو بزنه یکم درباره مشکلات خانوادشون دردو دل کنن:)<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"><br>3- انهایی که منتظر بودند یکم دق ودلیه بیکاریو اقتصادو سر ما خالی کنن.<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/45.gif"><br>4-انهایی که فحش بمون دادن و نخواستن همکاری کنن.<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/33.gif"><br>5-انهایی که پزه ثرمتمند بودنشونو دادند و نخواستند توی طرح شرکت کننند<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/39.gif"><br>6-انهایی که تنبل بودند و هفت طبقه ما را می کشیدند بالا<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/40.gif"><br>7-انهایی که از این دسته قبل تنبل تر بودنو با زور از خواب بلندشون کردیم که جواب بدن<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/13.gif"><br>8- انهایی که تنبل ترم بودن و حالشو نداشتن برن مدرکاشونو بیارن!!!!<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/62.gif"><br><br>به هر حال غیر از دسته 4 که شاید یک درصد بودند تشکر میکنم از مردمی که ما را امین دونستند و بامون دردو دل کردند و دمشون گرم اونا که وقتی از گشنگی و تشنگی دم مرگ بودیم به دادمون رسیدند:)<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/41.gif"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/41.gif"><br>دمشون گرم که بعضیا این قدر خونگرمن که بعده تموم شدن کارمون منو اینقدر تحویل میگیرن که همسایه بغلیمون منو تحویل نمیگیره<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/6.gif">.<br>از سرپرستامون حرف نمیزنم چون واسه دوزار پول دهنمونو آسفالت کردن.<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/13.gif"> text/html 2015-10-06T08:47:49+01:00 behdasht64.mihanblog.com یاس نوع تربیت کودک http://behdasht64.mihanblog.com/post/261 <h3 align="justify"><font face="Mihan-IransansBold" size="1">توجه به چگونگی و اندازه تنبیه</font></h3><p align="justify"><font face="Mihan-IransansBold" size="1">تنبیه [بدنی]، گران ترین و در عین حال، کم اثرترین ابزار یادگیری و اصلاح رفتار است. تکالیف زیاد، به ویژه جریمه کردن، از ارزش یادگیری تهی است و سبب بی میلی تحصیلی می شود. در تنبیه، باید عمل کودک نکوهش شود، نه شخصیت او.</font></p><p align="justify"><font face="Mihan-IransansBold" size="1"> در تنبیه، نباید زیاده روی کرد، چون اثر خود را از دست می دهد.</font></p><p align="justify"><font face="Mihan-IransansBold" size="1"> تنبیه در جمع، اثر مخرب، ولی تشویق در جمع، اثر مثبت دارد.</font></p><p align="justify"><font face="Mihan-IransansBold" size="1"> سرزنش و تحقیر، امنیت خاطر را از کودک می گیرد.</font></p><p align="justify"><font face="Mihan-IransansBold" size="1"> تنبیه، شخصیت کودک را در هم می کوبد.</font></p><p align="justify"><font face="Mihan-IransansBold" size="1"> زیاده روی در تنبیه، سبب برانگیخته شدن حس سرکشی در کودک خواهد شد.</font></p> text/html 2015-10-06T08:30:44+01:00 behdasht64.mihanblog.com یاس ریشه عشق http://behdasht64.mihanblog.com/post/260 <font face="Mihan-IransansBold" size="2">&nbsp;همه جا تاریک بود.خسته ی&nbsp; خسته تو کوچه قدم می زدم.اینقدر خسته بودم که هیچ چیز از ذهنم خطور نمیکرد.حتی حال فکر کردن هم نداشتم . هیچ صدایی نمیومد جز صدای ماشین ها که گاهی عبور میکردند. هیچ کس نبود.همه جا ساکت بود . خسته از سر کار بر میگشتم که ناگهان خشکم زد به کسی که انتهای کوچه قدم میزد.انگار منتظر کسی بود .ناخدا گاه صداش کردم.ناخداگاه اسمشو به زبون آوردم. اما اون ادم دور بود و صدامو نشنید .با ناباوری شروع به حرکت کردم.با ناباوری همراه یه خوشحالی که عشقم منتظرمه .قدم هامو اروم برمیداشتم و اسمشو صدا میزدم و میگفتم دمش گرم.اومده دنبالم که تو این تاریکی و خلوتی تنها نباشم. بش رسیدم اما اون نبود.همون لباس-همون ژست همون نگاه -همون انتظار اما اون نبود.<br>بعده یه مکثه کوچیک از کنارش رد شدم.اشکم در اومد.این عشق این قدر ریشه اش کلفت و قوی شده و تو جای جای وجودم ریشه دوونده که هر چه قدر هم بش اب ندمو بش نرسم باز هم سرزندست.هنوز پا برجاست که من -با اون همه خستگی -عقلم -ایست کنهو فکر کنه همه چیز مثله قدیمه-همه چیز خوبه و واقعا عشقم اینجاست کنارم و منتظرم.</font><br><div align="center"><img alt="http://www.aramyoga.ir/Uploads/Public/s6d8ccjgcwq0xg6n66v0.jpg" src="http://www.aramyoga.ir/Uploads/Public/s6d8ccjgcwq0xg6n66v0.jpg" height="329" width="332"><br></div><font face="Mihan-IransansBold" size="2">کی میدونه چه طوری میشه ریشه همچین عشقایی رو خشکوند؟<br>کی میددونه چه طور میشه وقتی یه ریشه تو قلبت هنوت زندست چه طور میشه یه درخت عشق جدید بکاری؟</font><br> text/html 2015-09-05T13:55:32+01:00 behdasht64.mihanblog.com یاس خوبیه خواب http://behdasht64.mihanblog.com/post/259 <b> </b><div align="justify"><b><font face="Mihan-IransansLight" size="2">یکی میگفت یکی از دلایل خوب بودن خواب اینه که دردهامونو آلام میده.درهایی که نمیشه گفت ویا ارزوهایی که نمیشه بش رسید ولی تو خواب میشه بش سید و برای ساعاتی کیفشو برد و وقتی از خواب پا میشی مثله یه پرنده سبک میشی با اینکه فقط یه خواب بوده.<br>مثلا تو یه ادم فقیری ولی تو خواب میبینی که روی یه کوه گنج نشستی و حال میکنی.یا گرسنه ای و یه عالمه غذا میخوری یا عزیزه از دست رفته ای داری و امکان دیدارش نیستو تو خواب یه دل سیر بغلش میکنی و باش حرف میزنی.<br></font><br></b><div align="center"><b><img alt="http://pichak.net/fun/tabir/image/2.jpg" src="http://pichak.net/fun/tabir/image/2.jpg" height="236" width="349"><br></b></div><b><font face="Mihan-IransansLight" size="2">خداروشکر که این خواب های خوب هست.با این که وقتی بیدار میشی حسرت میخوری که کاش واقعی بود و کاش یکم بیشتر خوابیده بودم اما حس سبک شدنه خیلی عالیه.مثله من که امروز یه عزیزه از دست رفته ای را تو خواب دیدم و محکم بغلشش کردم یه دل سیر گریه کردمو باش حرف زدم.حس خوبیه </font><br></b></div><b> </b> text/html 2015-09-03T06:44:43+01:00 behdasht64.mihanblog.com یاس جواب ازمون ارشد http://behdasht64.mihanblog.com/post/258 <font face="Mihan-Iransans" size="2">بالاخره پس از انتخاب شهر ها برای ارشد نتیجه ها اومدو جواب منفی بود و من قبول نشدم(مرحله اول با سیصدوخورده ای مجاز شدم) خیلی حالم گرفت اما خب باید برای سال دیگه تلاشه بیشتری بکنم(تا دو رقمی بشم).الانم بالاخره تو استخدامی اموزش و پرورش ثبت نام کردم با اینکه میدونم قبول نمیشم ولی شاید شانس اوردم.گاهی ادم با خودش فکر میکنه این همه درس خوندن به هیچ دردی نمی خوره اما با ز میگم من عاشق درس و محیطه تحصیلم .پس زگهواره تا گور دانش بجوی<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/9.gif"></font> text/html 2015-08-07T07:52:34+01:00 behdasht64.mihanblog.com یاس استخدامی اموزش و پرورش http://behdasht64.mihanblog.com/post/257 <div align="center"><font face="Mihan-Iransans" size="2">بعد از مدتها استخدامی اموزش و پرورش اومد.زحمت کشیدن واقعا.با الیسانس بهداشت عمومی نمیشه اموزگار ابتدایی یا حتی دبیرستان شد!!!!!!!!!!</font><br><font face="Mihan-Iransans" size="2">برای مراقب سلامت هم رشته های مامایی و پرستاری و تغذیه با ما شریکن!!!!اخه چرا اینقد بی انصافی<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/45.gif"></font><br><font face="Mihan-Iransans" size="2">بعدم برا شهر ما دو نفر میخوان!!!تازه سهمیه هم حساب کنی برا ما چیزی نمیمونه.</font><br><img alt="http://madresehnews.com/file/attach/201209/871.jpg" src="http://madresehnews.com/file/attach/201209/871.jpg" height="238" width="323"><br><br><br><font face="Mihan-Iransans" size="2">از اون مهمتر 48000 تومن پول ثبت نامه!!!!!!!!<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/13.gif"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/20.gif">وای ددم وای.اخه فکر نکردن ما این پولو از کجا بیاریم.همه که مایه دار نیستن.بنابر شرایط گفته شده با این همه ذوق -منصرف شدم امتحانشو بدم.</font><br></div> text/html 2015-07-27T14:52:47+01:00 behdasht64.mihanblog.com یاس من و کوسه http://behdasht64.mihanblog.com/post/256 <div align="justify"><div align="center"><font size="2" face="Mihan-IransansBold">تو اکواریوممون دو تا کوسه ماهی کوچیک انداختیم -</font><br></div><font size="2"><br></font><div align="center"><font size="2"><img class="decoded" alt="http://forum.patoghu.com/images/poti/2009/03/1625.jpg" src="http://forum.patoghu.com/images/poti/2009/03/1625.jpg" width="310" height="207"><br></font></div><font size="2" face="Mihan-IransansBold"><br>صبح دیدیم یکی از ماهی کوچیکا نیست!<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/13.gif">گفتیم ماهی بزرگا خوردن کوسه ها بیچارن کوچولون.<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/13.gif">فرداش دومین ماهی خورده شد !!و باز گردن ماهی بزرگترها انداختیم!!<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/13.gif">تا اینکه روز سوم بود.من روی زمین دراز کشیده بودمو به اکواریوم نگاه میکردم.تو پرانتز بگم همه خواب بودن.</font><font size="2"><font face="Mihan-IransansBold">که یهو همون کوسه کوچولو از سر ماهیه را کرد تو دهنش!!!<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/13.gif"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/13.gif">منم مثه دیوون ها پریدم به طرف اکواریومو هی میزدم تو شیشه که تو رو خدا نخورش!!<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif">بیچاره کوسه هول شد یه هویی قورتش داد.<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/21.gif">فقط دمش از دهنش بیرون بود.<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/31.gif">از داد و فریاد من همه -سه متر از خواب پریدن و منم فحش به کوسه میدادمو میگفتم ولش کن.<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif">کمک کنید خوردش!<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/13.gif">همه تو این اوضاع یه نگاشون به کوسه بود و یه نگاشون به من که بی قراری میکردم.که یهو سکوت شکست و مامانم داد زد خورد که خورد.چرا داد میزنی سکته کردیم<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif">.به داداشم گفتم&nbsp; بعد از ظهر میبریش میفروشی جلوی چشمم نباشه.و این کارو کرد.<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/3.gif"></font><br><font face="Mihan-IransansBold">القصه تا دو روز این صحنه که یادم میومد همش حالت تهوع داشتم <img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/31.gif">همش صحنه قورت دادنش جلوی چشمم بود .بدتر از همه اینکه نتونستم هیچ کاری کنم.بیچاره اونایی که تو دریا شکار کوسه میشن.<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/7.gif"></font><br><font face="Mihan-IransansBold">راسی در پایان از بقیه ماهی هامون معذرت خواستم که بشون تهمت زدم</font></font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/21.gif"></div> text/html 2015-07-23T15:18:12+01:00 behdasht64.mihanblog.com یاس هرم غذایی http://behdasht64.mihanblog.com/post/255 <div align="center"><font size="3" face="Mihan-Iransans"><b>شما</b></font><font size="3" face="Mihan-IransansBold"> چقدر طبق هرم غذایی -نیازهای بدنتان را تامین میکنید؟<br><br></font><img class="shrinkToFit decoded" alt="http://www.kermany.com/my_doc/kermany/Magazine/Elderly/2/Elderly.jpg" src="http://www.kermany.com/my_doc/kermany/Magazine/Elderly/2/Elderly.jpg" width="436" height="365"><br></div>