تبلیغات
خاطرات-بهداشت

خاطرات-بهداشت
 
نویسندگان
http://hadinet.ir/i/attachments/1/1373823946437820_large.jpg


کارتون زهره و زهرا- که کارت پستالاشو من خیلی دوست داشتم.

ادامه مطلب

طبقه بندی: خاطرات کودکیم،
[ یکشنبه 6 مهر 1393 ] [ 09:28 ب.ظ ] [ یاس ]
ما که از بچه های دهه 60 هستیم و قدیمی تر از ماها عاشق کتابو وسایلشونن.
با هر درسی و هر وسیله ای خاطره دارن .اما بچه های این دورو زمونه هیچی براشون خاطره نمیشه .از بس نظام اموزشیمون مزخرف شده
به نظرتون  وقتی دهقان فداکار دهه ما پیراهنش را در میاورد و به خاطر نجات مردم اتیش میزد ما فکرمون منحرف میشد


 http://cdn.asriran.com/files/fa/news/1391/2/1/218197_744.jpg

که حالا اینجوریش کردن؟؟!!!!!!!!!!!!!

http://up.veres.ir/Pictures/Veres/fadakaran1.jpg



طبقه بندی: دل نوشته،
[ یکشنبه 6 مهر 1393 ] [ 09:22 ب.ظ ] [ یاس ]
روز اول مهر به همراه برادرم به محله قدیمیمون رفتم.چه قدر خراب شده بود و خیابون درست کرده بودن.پرسون پرسون ادرس مدرسه را گیر اوردم.دل تو دلم نبود.شب قبل اولین کارت هزار افرینو که بم داده بودن در اوردمو نگاش کردم.یادم نمیره بعد از اون دو هفته که به خاطر  بیماری اوریون -مدرسه نرفتم تا اومدم خانم کلاس اول -پور اقا کوچک-این کارتو داد و گفت تو مریض بودی وگرنه پای صف تشویقت میکردن وایسا جلوی کلاس -بچه ها تشویقش کنید.چه قدر کیف داشت کارتای هزار افرین-کارنامه کلاس اول را پیدا کردم. 20 قبول خرداد ماهیاد کارنامه های قدیمی هم به خیر-این دو تا را گذاشتم تو کیفم که اگه گفتن با چه مدرکی میگی تو شاگرد ما بودی نشون بدم که اخرشم احتیاج نشد..در مدرسه رسیدم.خدای من -من بعد از 22 سال دوباره اومدم اینجا-دل تو دلم نبود.شبش خوابم نمیبرد از ذوق-از اینکه بام چه طور برخورد میکنن.به خودم گفتن اگه تحویلت گرفتن ناراحت نشو مهم یاداوری خاطراته.
مامانا دم در ایستاده بودن-من گفتم من مامان نیستم بذارید برم.بچه ها ذوق کردن که معلم جدید اومده.وارد حیاط شدم.چرا این حیاط اینقد کوچیکه؟چرا این ساختمان 5 طبقه بود حالا دو طبقس؟چرا کلاسا اینقد کوچیکه؟من بزرگ شده بودم و همه چیز برام کوچیک بود.اونروزا لباس همه ما دخترا مانتوی طوسی و مقنعه سفید بود اما حالا بچه ها گل منگلی بودن


http://persianpet.org/forum/images/imported/2011/10/3021.jpg


رفتم مدیرو پیدا کردم.و گفتم خانم من شاگرد قدیمی اینجام -اینقد سرش شلوغ بود که نگو اما گفت خوش امدید.رفتم دفتر.اما جای دفترو عوض کرده بودن.رفتم کنار کلاسم.از پنجره به نیمکت یکی مونده به اخر نگاه کردم.وای چه قدر کوچیک!اما تو خاطرات من همه اینا بزرگن!یادمه پناهگای جنگی که تو حیاط مدرسه بود ازش میترسیدیم و میگفتن غول داره اما یه روز رفتمو دیدم پره نیمکت شکستسو خرت و پرت.تهش تاریک بود .ترسیدم زود بیرون اومدم.یادمه اول مهر همه رفته بودن سر کلاسو من دیر رسیدم.کلی کوچه پس کوچه را تنها میرفتم تا به مدرسه برسم-روبروی مدرسه یه مغازه بود که کارتای زهره و زهرا را ازش میگرفتیم.بچه های قدیم یادشونه.با یکی از معلمای قدیمی حرف زدم -گفت من ده ساله اینجام .ده تا مدیر عوض ده و خانم معلمتم نمیشناسم.نبودن اما خاطرشون بود-دلم میخاست پشت بلندگو حرف بزنم.
و بگم بچه ها من شاگرد قدیمی این مدرسه هستم.اینجا را دوست دارم چون معلم و مدیر دوست داشتنی داشتم.یه دوست به اسم فاطمه صالحی داشتم که 22 ساله ندیدمش و امیدوارم خوشحال و شاد باشه.ما سال بعد از اون محله رفتیمو نشد اونجا درس بخونم اما همیشه دلم می خواست یه بار دیگه برم.دلم برای مهر های رنگی که تو دفتر مشقمون میزدن تنگیده.دلم برای بازی های راه مدرسه تنگیده.دلم برای عطر و بوی قدیم تنگیده.روز خیلی خوبی بود.

این پست تقدیم به مدیر عزیزم خانم بتول تخشید و معلم مهربانم پور اقا کوچک-
تقدیم به بچه های دبستان فخر2 اصفهان



طبقه بندی: خاطرات کودکیم،
[ یکشنبه 6 مهر 1393 ] [ 08:41 ب.ظ ] [ یاس ]


این روزا حیفه از درخشش والبالیست های عزیزمون ننویسم.



http://myisfahan.com/article_images/iran_volyball.jpeg


هر چند دلمون میخواست به دیدار پایانی بریم


 اما همین هم که بین 6 تیم قهرمان جهان قرار گرفتیم عالیه.

خدا قوت بچه ها

http://www5.varzesh3.com/files/Picture/00944856.jpg



ادامه مطلب

طبقه بندی: متفرقه،
[ جمعه 28 شهریور 1393 ] [ 01:33 ق.ظ ] [ یاس ]
اوه پسر چه چیزایی می سازن.!!!!!!!خیلی واسم جالب بود .میدونم بهداشتی نیست اما خیلی جالب بود.



اگر یک واحد آزمایشگاه شیمی پاس کرده باشید، با ارلن و بِشر و لوله‌ی آزمایش و باقی وسایل آزمایشگاهی آشنا هستید. این سرویس چای‌خوری، برای علاقمندان به علم شیمی ساخته شده. آنهایی که خیلی هم بدشان نمی‌آید توی بشر چای بخورند و شکرشان را مثلاً از توی ارلن بریزند!!
طراح: Art Lebedev Studio


ادامه مطلب

طبقه بندی: متفرقه،
[ دوشنبه 24 شهریور 1393 ] [ 01:07 ب.ظ ] [ یاس ]
چه روز بدی بود.اونروز طبق معمول تو شبکه دعوام شده بود و عصبانی بودم.خسته شده بودم از اینکه اینقدر اذیتم میکنن.یه تاکسی گرفتم.دلم میخواست با یکی حرف بزنم دلم میخواست گریه کنم.
یادمه برای اولین بار نون و ابلیمو گرفته بودم.با خودم میگفتم ببین فقط همین کم کم مونده بود که خرید کنم.سرمو به شیشه پراید چسبونده بودم و به بیرون نگاه میکردم.به بیابونی که هیچی نداشت.به اینکه چی شد از اینجا سر در اوردم.حالم بد بود.اشک تو چشام حلقه زده بود.که راننده اهنگ گذاشت.اهنگ ماه من از لیلا فروهر

خیلی تعریف این اهنگو شنیه بودم اما هیچ وقت گوش نداده بودم.
ماه من غصه نخور  زندگی جذر و مد داره
دنیامون یه عالمه ادمه خوبو بد داره

ماه من غصه نخور مثله ماها فراوونه
خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه..........
وای انگار دنیا را بم دادن .با گوشه دستم که راننده نبینه فورا اشکمو پاک کردم.اهنگه اروم بخشی بود.دلم میخواست بگم اقا این سی دی را بده من.اما نگفتم.بعدها دانلودش کردم و هر وقت خیلی ناراحت بودم گوش میدادم خیلی این اهنگو دوس داشتمو دارم..تو یه پست جداگونه درباره این راننده مینویسم چون بعدش که خاستم پیاده شم ازم خواستگاری ی کرد!!عجب روزی بود.شما هم اگه دلتون گرفته گوش بدید



طبقه بندی: خاطرات طرح کار،
[ یکشنبه 23 شهریور 1393 ] [ 11:06 ق.ظ ] [ یاس ]
سلام امام رضای عزیزم -پارسال تابستون با یه ارزوی بزرگ پیشتون اومدم -ارزویی که باورم نمیشد هیچ وقت به حقیقت تبدیل شه- اما شد. تمام وجودمو اون ارزو پر کرده بود اینقدر که از ذوق میخاستم بعد از براورده شدن بیام پیشتون و تشکر کنم..ارزو براورده شد.دنیامو عوض کرد.زندگیمو عوض کرد.اما وقتی قرار بود بیام پیشتون جورنشد - یک سال از براورده شدن اون ارزو گذشته بود و تموم شده بود.اون ارزو نصفه براورده شد-گاهی با خودم فکر میکنم اشتباه کردم برای رسیدن به ارزوم اینقدر دعا و نذر و نیاز کردم.اما با خودم میگم نه شاید اگه ارزوی من  به طور کامل براورده شده بود  پشیمون بودم.شاید اگه همین نصفه هم براورده نشده بود از شما ناراحت بودم که چرااز خدا نخواستید  براوردش کنه -اما حالا خودم به این نتیجه رسیدم که هر چیزی حکمتی داری.هر دعایی که مستجاب میشه حکمتی داره و هر دعایی که مستجاب نمیشه هم حکمتی داره که ما نمی فهمیم.به هر حال امام رضای عزیزم-خواستم ازتون تشکر کنم.و تولدتونم تبریک بگم.


امضا:خادم  و دوستار شما

http://roodavar.ir/wp-content/plugins/FAppendImage/images/84B1F8EA-F8D6-29A5-F78A-30ECB46E24E8.jpg



طبقه بندی: دل نوشته،
[ شنبه 15 شهریور 1393 ] [ 05:18 ب.ظ ] [ یاس ]
http://www.dailycreativeideas.com/wp-content/uploads/2014/05/picture-3380.jpg

فقط هر کی فهمید این همه حوله برا چیه به منم بگه؟

ادامه مطلب

طبقه بندی: عکس بهداشتی،
[ جمعه 14 شهریور 1393 ] [ 09:35 ب.ظ ] [ یاس ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات : 31 :: ... 3 4 5 6 7 8 9 ...

درباره وبلاگ


سلام.من کارشناس بهداشت خانواده ام.
خوشحال میشم منو از نظرات و راهنماییهاتون بی بهره نذارید
"بهداشت همه چیز نیست اما هر چیز بدون بهداشت هیچ است"

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :