تبلیغات
خاطرات-بهداشت

خاطرات-بهداشت
 
نویسندگان
باز من یه کار جدید انجام دادم که تا حالا تجربه نکرده بودم.سرشماری.و باز تجربه های خوبی به دست آوردم.مردم  دسته بودند:
1- انهایی که با روی باز بامون برخورد میکردند و با ابو چایو سوهانو و غذا پذیراییمون کردند
2-انهایی که فقط منتظر بودند یکی دره خونشونو بزنه یکم درباره مشکلات خانوادشون دردو دل کنن:)
3- انهایی که منتظر بودند یکم دق ودلیه بیکاریو اقتصادو سر ما خالی کنن.
4-انهایی که فحش بمون دادن و نخواستن همکاری کنن.
5-انهایی که پزه ثرمتمند بودنشونو دادند و نخواستند توی طرح شرکت کننند
6-انهایی که تنبل بودند و هفت طبقه ما را می کشیدند بالا
7-انهایی که از این دسته قبل تنبل تر بودنو با زور از خواب بلندشون کردیم که جواب بدن
8- انهایی که تنبل ترم بودن و حالشو نداشتن برن مدرکاشونو بیارن!!!!

به هر حال غیر از دسته 4 که شاید یک درصد بودند تشکر میکنم از مردمی که ما را امین دونستند و بامون دردو دل کردند و دمشون گرم اونا که وقتی از گشنگی و تشنگی دم مرگ بودیم به دادمون رسیدند:)
دمشون گرم که بعضیا این قدر خونگرمن که بعده تموم شدن کارمون منو اینقدر تحویل میگیرن که همسایه بغلیمون منو تحویل نمیگیره.
از سرپرستامون حرف نمیزنم چون واسه دوزار پول دهنمونو آسفالت کردن.


طبقه بندی: دل نوشته،
[ شنبه 25 مهر 1394 ] [ 09:17 ب.ظ ] [ یاس ]

توجه به چگونگی و اندازه تنبیه

تنبیه [بدنی]، گران ترین و در عین حال، کم اثرترین ابزار یادگیری و اصلاح رفتار است. تکالیف زیاد، به ویژه جریمه کردن، از ارزش یادگیری تهی است و سبب بی میلی تحصیلی می شود. در تنبیه، باید عمل کودک نکوهش شود، نه شخصیت او.

در تنبیه، نباید زیاده روی کرد، چون اثر خود را از دست می دهد.

تنبیه در جمع، اثر مخرب، ولی تشویق در جمع، اثر مثبت دارد.

سرزنش و تحقیر، امنیت خاطر را از کودک می گیرد.

تنبیه، شخصیت کودک را در هم می کوبد.

زیاده روی در تنبیه، سبب برانگیخته شدن حس سرکشی در کودک خواهد شد.


ادامه مطلب

طبقه بندی: همه چیز درباره کودکان،
[ سه شنبه 14 مهر 1394 ] [ 12:17 ب.ظ ] [ یاس ]
 همه جا تاریک بود.خسته ی  خسته تو کوچه قدم می زدم.اینقدر خسته بودم که هیچ چیز از ذهنم خطور نمیکرد.حتی حال فکر کردن هم نداشتم . هیچ صدایی نمیومد جز صدای ماشین ها که گاهی عبور میکردند. هیچ کس نبود.همه جا ساکت بود . خسته از سر کار بر میگشتم که ناگهان خشکم زد به کسی که انتهای کوچه قدم میزد.انگار منتظر کسی بود .ناخدا گاه صداش کردم.ناخداگاه اسمشو به زبون آوردم. اما اون ادم دور بود و صدامو نشنید .با ناباوری شروع به حرکت کردم.با ناباوری همراه یه خوشحالی که عشقم منتظرمه .قدم هامو اروم برمیداشتم و اسمشو صدا میزدم و میگفتم دمش گرم.اومده دنبالم که تو این تاریکی و خلوتی تنها نباشم. بش رسیدم اما اون نبود.همون لباس-همون ژست همون نگاه -همون انتظار اما اون نبود.
بعده یه مکثه کوچیک از کنارش رد شدم.اشکم در اومد.این عشق این قدر ریشه اش کلفت و قوی شده و تو جای جای وجودم ریشه دوونده که هر چه قدر هم بش اب ندمو بش نرسم باز هم سرزندست.هنوز پا برجاست که من -با اون همه خستگی -عقلم -ایست کنهو فکر کنه همه چیز مثله قدیمه-همه چیز خوبه و واقعا عشقم اینجاست کنارم و منتظرم.

http://www.aramyoga.ir/Uploads/Public/s6d8ccjgcwq0xg6n66v0.jpg
کی میدونه چه طوری میشه ریشه همچین عشقایی رو خشکوند؟
کی میددونه چه طور میشه وقتی یه ریشه تو قلبت هنوت زندست چه طور میشه یه درخت عشق جدید بکاری؟




طبقه بندی: دل نوشته،
[ سه شنبه 14 مهر 1394 ] [ 12:00 ب.ظ ] [ یاس ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


سلام.من کارشناس بهداشت خانواده ام.
خوشحال میشم منو از نظرات و راهنماییهاتون بی بهره نذارید
"بهداشت همه چیز نیست اما هر چیز بدون بهداشت هیچ است"

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :