خاطرات-بهداشت
 
نویسندگان
روز اول که سر کار اومدم بهورزا جلسه داشتن و نبودند.و روز بعدی چون منو ندیده بودند و منو به اداره احضار کرده بودند کارمو خراب کردند و گفته بودند نه ما کاردان جدیدو ندیدیم.منم که تو اداره بودم رییس شاکی بود که چرا سر کار نرفتم و بهورزا شاهدن!!!!!!! عصبانی شدم و گفتم اونا کلاس بودن و دکتر بود.از اون بپرسید وقتی پرسیدنو خیط شدن دلم حال اومد چون دنبال بهونه ای بودن که بگن من بی لیاقتم و بفرسنم جای بد..
کور خوندن...
وقتی برگشتم اون چیزی که از اون بهورز زن تو ذهنم بود و برام تعریف کرده بودن کلی فرق داشت.با خوشحالی اومد و تحویلم گرفت و من که تو اداره به خاطر اون حالمو گرفته بودن بش توپیدم چرا الکی حرف میزنی که نیومده کار منو خراب کنی؟!
گفت خوب نمیدونسم.من که نبودم..گفتم نمی تونسی بگی ؟گفت خوب حالا که چیزی نشده ...
بالاخره اشنایی اولیه با اون زن گذشت .غیر از اون ما یه بهورز مرد هم داشتیم که اخرای کارش بوذد و به زودی بازنشست میشد و خداییش تو همون مدت کمی که بود خیلی هوامو داشت و دلداری میداد و به خاطر همین  حتی وقتی برای پایان خدمتش به شهر اصلی منتقل شد من هر وقت می تونسم به سراغش میرفتم .و حال و احوال میکردم.
بعد از اون پیرمرد یه بهورز مرده دیگه اومد.تقریبا هم سن مامانم بود.
اقای خوبی بود . چون تازه اومده بود و من به روستا مسلط بودم برای بازدیدها همراهیش میکردم .از زیر کار در رفنش کمتر از بقیه بود .میتونم در رتبه دوم قرارش بدم.رتبه اول مال بهورز مردی بود که تو روستاهای لقماری بود و خدا وکیلی کارش منظم تر و دقیق تر از همه بود.هیچ وقت از زیر کار در نمیرفت اگه هم گاهی جیم میزد خیالم جمع بود که امار و دفاترو همه چیش درسته.
خانم بهورز مرکز به نظر خیلی ساده میومد اما اشتباه کردماوایل طرف من بود و در مقابل اذیتای دکتر  و ماما حمایتم میکرد و... اما خداییش تا می تونس از زیر کار در میرفت.پرونده ها همه ناقص بود.امارش غلط غلوط.وضع افتضاحی بود.تا اونجا که تونسم به همراه کاردان مردمون سر  و سامان دادیم اما اوضاع بد تر از اونیه که بشه توصیف کرد.
نشناختمش تا وقتی که ماما رفت و تا خواستم یه نفس راحت بکشم بهروز خانم شروع کرد به جانشینی اون و چنان اشکمو در میاورد که خدا میدونه.
ازش دلگیرم چون با اینکه اذیتم میکرد و من تو در س خوندنو کاراش کمکش میکردم و لی باز نمک نشناس بود.حتی از تهمت و غیبت درموردم کوتاهی نکرد.!!!
بهورز یکی از خانه های اقماریمون خانم بود.بیوه بود  و زبون تندی مثه عقرب داشت.
و یه خانه های اقماری دیگه یه زنو شوهر بودن که خیلی زرنگ و تیز بودن.
از دسته کاراشون چی بگم؟
زیجشون مشکل داشت و جالبه تو این مدت کارشناسای عزیز مشکلشو نفهمیده بودن و تا بهورزا فهمیدن گفتم چیزی نگیا.مثه همکارت(لباس ابی) خود شیرینی نکنی ما را لو بدی...اول خواستم لوشون بدم.اما یاد لباس ابی افتادم.اونم زیج یکی از روستاهامونو چک کرده بود و دیده بود اشتباهه و گزارش داده بود و بهورزا که باش قهر کردنو کلی توپیدن بماند.شبکه بدون هیچ تشکری و بی محلی خیلی اروم و زیر سیبیلی ردش کرد انگار نه انگار...
کلا موقع امار دهی که بود اشکم در میومد چون امارشون نمی خوند یکی با مداد پر میکرد.یکی خالی میداد خودم بنویسم.!!!!!!!!!!
پدرمو در میاوردن منم که اوایل زیاد اشنا نبودم با کاردان مرد کارها را نصف کردیم.گرچه بنده خدا در نصفه کارای من هم سهیم بود .اون بیچاره منم به اضافه بهورزا رو کولش سوار بودم.البته من عمدی نبود.چون اویل کارم بود زیاد اشنا نبودم.
خیلی اذیتم کردن بهورزا و خیلی حرفا درباره بهورزای خانه های جاهی دیگه شهرستان به گوشم خورد که گفتم اینا پیش اونا بهترن!!!و برا همین میدونسم اوضاع اونا خرابه  در مقابل جابه جایی مقاومت میکردم.
خیلی زوره بهورز بشینه و تو بری چای بریزی.بخاری نفت کنی.بخاری روشن کنی.تزریقات انجام بدی.طی بکشی.گلا را اب بدی......
خیلی زوره با همه این کارها بازم ارزش تو که یه کاردانی کمتر از بهورز باشه.
خیلی زشته که کارشناسا به جای اینکه به کار بهورز ایراد بگیرن و بازخواستشون کنن مثله سگ به تو بتوپن.
خیلی سخته که یه بهورز طی چند ماه بشه کارشناس!!!!!!و تو بعد از چند سال با مدرک کاردانی پشت کنکور باشی و هیچ..
خیلی سخته ببینی برخی بهورزا در کنار کارشون مغازه داری میکنن توی همون خانه بهداشت و کسی کارشون نداره!!!!!!خیلی سخته ببینی بهورز به راحتی جیم میزنه و هیچ اتفاقی نمی افته ولی اگه کاردان باشی برای 5 دقیقه اف باید پاسخگو باشی!!
خیلی سخته  بخوای کار درست انجام بدی و ببینی شبکه تازه طرفدار اونایی که کارشون پره ایراده؟؟؟
خیلی سخته مشکله بهورزو به شبکه اعلان کنی و تازه شبکه لوت بده و بهورزو به جونت بندازه!!!!!!
خیلی سخته یه عالمه حرف از بهورزا تو دلت باشه و نمی تونی بگی چون جای نوشتن نیست....
در پایان میگم نمی خواسم بد بگم اما در کنار خوبها بدها را هم گفتم سه بهورز خوب و شش بهورز بد تحت نظر من بودند.
با تشکر از بهورزای خوب و با کمال تاسف برای بهورزای خاله زنک و از زیر کار در رو



طبقه بندی: خاطرات طرح کار،
[ سه شنبه 14 شهریور 1391 ] [ 11:41 ق.ظ ] [ یاس ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


سلام.من کارشناس بهداشت خانواده ام.
خوشحال میشم منو از نظرات و راهنماییهاتون بی بهره نذارید
"بهداشت همه چیز نیست اما هر چیز بدون بهداشت هیچ است"

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :