تبلیغات
خاطرات-بهداشت

خاطرات-بهداشت
 
نویسندگان
 همه جا تاریک بود.خسته ی  خسته تو کوچه قدم می زدم.اینقدر خسته بودم که هیچ چیز از ذهنم خطور نمیکرد.حتی حال فکر کردن هم نداشتم . هیچ صدایی نمیومد جز صدای ماشین ها که گاهی عبور میکردند. هیچ کس نبود.همه جا ساکت بود . خسته از سر کار بر میگشتم که ناگهان خشکم زد به کسی که انتهای کوچه قدم میزد.انگار منتظر کسی بود .ناخدا گاه صداش کردم.ناخداگاه اسمشو به زبون آوردم. اما اون ادم دور بود و صدامو نشنید .با ناباوری شروع به حرکت کردم.با ناباوری همراه یه خوشحالی که عشقم منتظرمه .قدم هامو اروم برمیداشتم و اسمشو صدا میزدم و میگفتم دمش گرم.اومده دنبالم که تو این تاریکی و خلوتی تنها نباشم. بش رسیدم اما اون نبود.همون لباس-همون ژست همون نگاه -همون انتظار اما اون نبود.
بعده یه مکثه کوچیک از کنارش رد شدم.اشکم در اومد.این عشق این قدر ریشه اش کلفت و قوی شده و تو جای جای وجودم ریشه دوونده که هر چه قدر هم بش اب ندمو بش نرسم باز هم سرزندست.هنوز پا برجاست که من -با اون همه خستگی -عقلم -ایست کنهو فکر کنه همه چیز مثله قدیمه-همه چیز خوبه و واقعا عشقم اینجاست کنارم و منتظرم.

http://www.aramyoga.ir/Uploads/Public/s6d8ccjgcwq0xg6n66v0.jpg
کی میدونه چه طوری میشه ریشه همچین عشقایی رو خشکوند؟
کی میددونه چه طور میشه وقتی یه ریشه تو قلبت هنوت زندست چه طور میشه یه درخت عشق جدید بکاری؟




طبقه بندی: دل نوشته،
[ سه شنبه 14 مهر 1394 ] [ 12:00 ب.ظ ] [ یاس ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


سلام.من کارشناس بهداشت خانواده ام.
خوشحال میشم منو از نظرات و راهنماییهاتون بی بهره نذارید
"بهداشت همه چیز نیست اما هر چیز بدون بهداشت هیچ است"

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :