تبلیغات
خاطرات-بهداشت

خاطرات-بهداشت
 
نویسندگان
کنار پنجره اتوبوس نشسته بودم اینقدر غرق در فکر بودم که چشمم بیرون را نمیدید.یه هو به خودم اومدم و دیدم که به ایستگاه رسیدیم.سریع پیاده شدم.خشکم زد.بهار اومده؟!!

http://www.gallery.minafam.com/wp-content/thumbnails/128.jpg


چه قد درختا سبز شدن!!برای اولین بار بود که به اطرافم توجه میکردم.یه لبخندی از اعماق وجودم زدم و گفتم بالاخره بهار اومد.با تعجبی وصف ناپذیر به مسیرم ادامه دادم.هرچند که تا خونه هنوز کلی راه بود اما پیاده رفتم.بله بهار اومده.چه زمستان طولانی را پشت سر گذاشتم اینقدر طولانی که رنگ سبزیه درختان و زیبایی گلها را از یاد برده بودم.زمستان گذشته اینقدر طولانی بود که حتی متوجه تحول زمین و اطرافم نبودم .اینقدر غرق مشکلاتم بودم که هیچ توجهی نداشتم.این بهار با همه بهارهای عمرم فرق داشت .انگار از قطب جنوب اومدمو اولین باره که درخت و سبزی میبینم.تا جا داشت دیدمو نفس کشیدم.
به خونه که رسیدم .با خوشحالی گفتم بهاراومده.همه با تعجب نگام کردنو گفتن حالت خوبه؟الن بیست روز از فروردین گذشنه تو تازه دیدی بهار اومده؟؟!!!گفتم اره بالاخره بهار اومد.چه زمستان طولانیه بود.و باز همه با سکونت به من نگاه کردند .از پنجره خونه به بیرون نگاه کردم.در    اوج ذوق یه هو حالم گرفت.گفتم درختا مثله من مرده بودن اما باز جون گرفتن و سبز شدن اما من هنوز مردم.از اون روز به بعد تصمیم گرفتم منم شروع به سبز شدن بکنم.امروز حالم خوبه.نمیگم کاملا سبز شدم اما حالم بهتره حالم خیلی بهتره.خدارو شکر



طبقه بندی: دل نوشته،
[ یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 ] [ 01:40 ب.ظ ] [ یاس ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


سلام.من کارشناس بهداشت خانواده ام.
خوشحال میشم منو از نظرات و راهنماییهاتون بی بهره نذارید
"بهداشت همه چیز نیست اما هر چیز بدون بهداشت هیچ است"

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :