تبلیغات
خاطرات-بهداشت

خاطرات-بهداشت
 
نویسندگان

http://sangariha.com/i/attachments/1/1349690644265624_large.jpg


امروز روز عجیبی بود.پرچم گنبد امام حسین(ع) را یکی از بچه ها که با هم قهریم  به محل کارمون اورد.کسی منو دعوت نکرد.من نتونستم برم با اینکه خیلی دلم میخواست من هم که تا حالا قسمتم نشده کربلا برم دستم را به پرچم برسونم و تبرک کنم.تو اتاقم  نشسته بودم که دوستم با یه بقچه اومد و جلوم گذاشت .گفتم این چیه؟ بازش کرد پرچم تا شده بود.یه نگاه به پرچم کردم.دلم میخواست برش دارمو بوسش کنم اما یاد اون کسی که پرچمو اورده افتادم مانع این  شد.دوستم گفت چته؟دستمو به طرف پرچم بردم و لمسش کردمو و یه نفس عمیق یا بگم آه کشیدم.و گفتم ممنون ببرش. وقتی تنها شدم گفتم امام حسین (ع) معذرت  شما از دلم و حالم خبر دارید و میدونید قصدم بی میلی و بی رغبتی نبود .مجبور بودم این طور نشون بدم .ممنون که منو دعوت نکردن پیش پرچم برم اما پرچم خودش اومد پیشم.هم شوکه بودم هم غرورم که دعوتم نکرده بودن باعث شد با نگاه ملتمس دعا به پرچم نگاه کنم.ظهر که اومدم خونه بوی غذا فضای خونه را پر کرده بود گفتم به به -مامان چه غذای خوشمزه ای پخته.اما مامان گفت غذا نپختم این قورمه سبزی نذری از امام حسینه.همین طور که مشغول خوردن بودم تو فکر رفتم عجب روزی بود.صبح پرچم و حالا غذا-جاتون خالیی چسبیدا.خدا را شکر یه روز عالی و کربلایی نصیبم شد.



طبقه بندی: دل نوشته،
[ چهارشنبه 7 آبان 1393 ] [ 09:38 ب.ظ ] [ یاس ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


سلام.من کارشناس بهداشت خانواده ام.
خوشحال میشم منو از نظرات و راهنماییهاتون بی بهره نذارید
"بهداشت همه چیز نیست اما هر چیز بدون بهداشت هیچ است"

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :