تبلیغات
خاطرات-بهداشت

خاطرات-بهداشت
 
نویسندگان
این پست را به افتخار استادایی میذارم که شاگردایی مثه منو تحمل میکنن.
برا مامان امروزو که تعریف کردم گفت تو استادی یا اونا.
.چرا این قدر اذیت میکنی بچه. زشته. هیچی بت نگفتن .؟
گفتم نه.دمشون گرم. غیر یکیشون که خدا ازش نگذره نمیذاره نفس بکشم بقیشون بام راه میانو هوامو دارن .

خیر ببینن.
امروز روز بسیار عالی بود هم خاطره ساز شدم واسه استادام هم یه اتفاق بسیار خوب که باورم نمیشد افتاد.


نگم یه خاطره را .اروم نمیشم .
استاد تاریخ اومده سر کلاس می خواد بپرسه با لبخند میگم استاد اول بگید کدوم صفحات حذف بوده من تازه کتابو خریدم .
از بالای اون عینکش نگام میکنه میگه و میخنده و میگه صبر کن اخر ترم بت میگم.
منم گفتم باشه منم عجله ای ندارم..
چپ چپ نگام میکنه و میخنده و اسم یکی از بچه ها را صدا زدو سوال پرسید و اون جواب داد.نفر دوم .اسم منو صدا زد.
با تعجب داد زدم.ای وای این منم که استاد من که گفتم تازه کتابو خریدم.
پیرمرد بنده خدا بازم زیر چشمی نگام کردو خندید گفت کتاب نداشتی حافظه که داری اون دفعه چی گفتم.
منم گفتم اون دفعه که من همشو کمکتون کردم این که کاری نداره.
باز خندش گرفتو گفت عجب..خوب بازم بگو.
منم چند تا چرتو پرت که از کتابای تاریخی خونده بودم بش گفتم.گفت خوبه .بچه ها دادشون در اومده که چرتو پرت میگه استاد .شما که اینا را نگفتید و درس ندادید.
گفتم ساکت.درس دادید استاد اینا حواسشون نبوده.
یعنی می خواست خفم کنه.
منم زده بودم زیر خنده.
چپ چپ نگام کردو گفت اشکال نداره بازم خوبه بلده سر هم کنه.

مثبت مفتی گرفتم



طبقه بندی: دانشگاه،
[ دوشنبه 22 مهر 1392 ] [ 07:55 ب.ظ ] [ یاس ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


سلام.من کارشناس بهداشت خانواده ام.
خوشحال میشم منو از نظرات و راهنماییهاتون بی بهره نذارید
"بهداشت همه چیز نیست اما هر چیز بدون بهداشت هیچ است"

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :