خاطرات-بهداشت
 
نویسندگان
 چه زمستون سردی بود. برف اومده بود .تو خونه مادربزرگ نمیشد لباس و ظرف شست و مجبور بودم به لب جوی اب برم .مثله همیشه صبح زود از خواب بیدار شدم. لباسا را برداشتم و به لب جوی رفتم.خیلی سرد بود.ولی چاره ای نبود.لباسا را شستم . وقتی بلند شدم که برم یه هو پام لیز خورد و برای اینکه نیفتم تو اب خودم پرت کردم به اون طرف جوی .وای چشمتون روز بد نبینه از کمر خوردم به زمین و سبد لباسا هم روم افتاد .بازم شانس اوردم لباسا نریخت که مجبور باشم دوباره اب بکشم ولی وای از کمرم از بس درد میکرد همین طور روی زمین افتاده بودم. نمی تونستم از جام پا شم.برف کم کم شروع به باریدن کرده بود و من اروم لباسا را کنار گذاشتم .اما هنوز نمیتونستم تکون بخورم.گفتم حتما کمرم شکسته. هر چی صدا کردم کمک ..فایده ای نداشت.هیچ کس نبود شاید پنج تا ده دقیقه به این حال افتاده بودم .کم کم خودمو تکون دادمو دستمو به دیوار گرفتمو بلندشدم.خیس شده بود و گلی کمرم زخم شده بود.اروم و لنگون لنگون خودمو به خونه مادربزرگ رسوندم.
بش هیچی نگفتم گفتم گناه داره حرص میخوره. رفتم لباسامو عوض کردم.  و زیر کرسی یه ساعتی خوابیدم تا دردش کمتر شه.
همون لیز خوردن و لیز خوردن روز بعدکه تو یه پست دیگه  میگم باعث شد این کمر دیگه کمر نباشه.  دو سه سال کمر درد داشتم  و حالا هم که بهتر شدم  جاش یادگاری برام مونده.
نتیجه اخلاقی : تو زمستون یا لب جوی نرید یا مواظب باشید لیز نخورید



طبقه بندی: خاطرات طرح کار،
[ پنجشنبه 7 شهریور 1392 ] [ 09:53 ب.ظ ] [ یاس ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


سلام.من کارشناس بهداشت خانواده ام.
خوشحال میشم منو از نظرات و راهنماییهاتون بی بهره نذارید
"بهداشت همه چیز نیست اما هر چیز بدون بهداشت هیچ است"

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :